سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
353
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
برخاست و تملّق خليفه را گفت . وى خطاب به يحيى بن عبد اللّه فرياد كشيد كه نافرمانى كردى و از جماعت بيرون آمدى و با خواست ما مخالفت نمودى و قصد سوء عليه خليفه ما كردى . سپس هارون دستور داد يحيى را به زندانش برگردانند . « 1 » سرنوشت زندانى مورّخان در عاقبت كار يحيى بن عبد اللّه اختلاف كردهاند . طبرى روايت مىكند : « وقتى يحيى در مجلسى ، كه به آن اشاره كرديم ، در حالت بيمارى حاضر شد ، رشيد اين حال را ديد و پس از خروج يحيى از مجلس ، به حاضران گفت : آيا حالت بيمارى را در او ديديد ؟ اگر از اين ناراحتى بميرد ، مردم خواهند گفت كه او را مسموم كردهاند . . . يحيى خيلى عمر نكرد و پس از يك ماه ، درگذشت . » « 2 » اما مسعودى روايت غريبى مىآورد و مىگويد : يحيى را در گودالى پيش شيرهاى گرسنه افكندند ، اما درندگان از خوردن وى اجتناب كردند و به گوشهاى از گودال رفته ، از مهابتى كه داشت نزديك او نيامدند . پس از آن ، در حالى كه هنوز زنده بود ، ديوارى از گچ و سنگ بر پيكر او بنا كردند . « 3 » خطيب بغدادى روايت مىكند كه يحيى مسموم مرد ، و مىگويد : به او سم خورانده شد . يحيى شكايت اين امر را نزد رشيد برد و رشيد او را به مجلس خود فراخواند و گفت : اين مرد ادعا مىكند كه من او را زهر دادهام . به خدا قسم اگر كشتن او را مىخواستم ، گردنش را مىزدم . اگر به او سم خورانده باشم ، حدود و سوگندهاى بيعت بر گردنم باشد ، و من به كسى نگفتهام كه به او سم بخوراند . « 4 » يعقوبى و اصفهانى در اينكه يحيى بن عبد اللّه از گرسنگى و تشنگى مرد ، همداستانند . يعقوبى مىنويسد : مأمورى كه براى زندان يحيى گماشته بودند ، چند روز به او غذا نداد تا آنكه او از گرسنگى درگذشت . « 5 » اصفهانى هم روايت مىكند كه هارون به زندان يحيى بن
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 453 - 454 / اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 479 - 480 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 454 . ( 3 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 252 . ( 4 ) . خطيب بغدادى ، تاريخ بغداد ، ج 14 ، ص 110 . ( 5 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 422 .